خداگفت:شماهم اگه بخواید چیز قشنگی بنویسید
اول چکنویس میکنید بعد پاکنویس.
قصد بدی نداشتما آقایون لطفا نرنجید.....
میدونید من الان چه حالیم؟؟؟
حالم خیلی خوبه........
چون هم بدترین امتحانمو عالی دادم.......
هم دوستم پیشمه....
همون دوست خوشملم.........
عشق فریبی است بس بزرگ
اما دوست داشتن صداقتی است بی انتها.......
دلتنگ شدن حس نبودن کسی است که
تمام وجودت یکباره تمنای بودنش را میکند
عزیزم بدجور دلتنگت بودم اما خب نمیشد که بگم
دوست دارم و دوست دارم وباز دوست دارم
راستی دیونه تلافی دیشبو سرت در میارم نذاشتی
بخوابم....خوشحالم که بعداز7ماه قهر بودنمون دوباره
باهمیم...شاید اگه تو نبودی این مدت طولانی تر میشد....
آشتی کنونمون1390/9/29
گلم مثل خواهرم دوست دارم.......
که با عشق باقی است.....
مشغول دل باشید......
نه دل مشغول.......
بیشتر غصه های ما
ازقصه های خیالی ماست.......
پس بدانید اگر فرهاد باشید...
همه چیز شیرین است.......
یلدا مبارک.......
باز باران با ترانه
می خورد بر بام خانه
یادم آمدکربلارا
دشت پرشور وبلا را
گردش یک ظهر غمگین
گرم وخونین
لرزش طفلان نالان
زیر تیغ ونیزه ها را
باصدای گریه های کودکانه
وندرین صحرای سوزان
میدود طفلی سه ساله
پر ز ناله
دلشکسته
پای خسته
باز باران
قطره قطره
میچکداز چوب محمل
خاکهی چادر زینب
به آرامی شود گل
آخ باران
کی بباری برتن عطشان یاران
تر کننداز آن گلورا
آخ باران........
آخ باران.....
چهار شمع بودند كه به ارا مي مي سوختند
سكوت طوري بر فضاي اتاق خيمه زده بود كه
به وضوح ميشد صداي درد دلشان را با يكديگر شنيد .
شمع اول گفت : من آرامش هستم ...!
هيچ كس نمي تواند از نور من محافظت كند ،
بهر حال فكر كنم بايد بروم ، چون هيچ دليلي
براي ماندن و بيش از اين سوختن نمي بينم ...
رفته رفته شعله اش كم نور و كم نور تر شد
تا اينكه بطور كامل از بين رفت ( خاموش شد ) .
شمع دوم گفت : من ايمان هستم ..
گمان نكنم تا مدت زيادي بمانم ، وقت رفتنم
فرا رسيده و هيچ دليلي براي بيشتر از اين بودنم
باقي نمانده من ديگر براي هيچ كس ارزشي ندارم .
تا صحبتهايش تمام شد ، نسيمي به
آرامي وزيد و شمع دوم را خاموش كرد .
شمع سوم با غم زيادي شروع به صحبت كرد :
من عشق هستم .. ديگر قدرتي براي ماندن ندارم ،
ديگر كسي به من اهميت نمي دهد و مردم
قدر مرا نميدانند و فراموش كردند
كه عشق از همه كس به آنها نزديك تر است .
بيشتر منتظر نماند و دوام نياورد ، نورش
املا از بين رفت و مانند شمعهاي قبلي خاموش گشت .
ناگهان كودكي وارد اتاق شد و سه شمع اول را خاموش شده ديد
با گريه و اندوه زيادي گفت : اي شمع ها !
چرا شعله تان خاموش شد و نورتان از بين رفت؟
بايد تا ابد روشن بمانيد و همه جا را نوراني كنيد ..
شما را بخدا روشن شويد .. نرويد ..
كودك همچنان به اشك ريختن و گفتگو با
شمع هاي خاموش ادامه مي داد و التماس مي كرد
در آن هنگام بود كه شمع چهارم شروع به حرف زدن كرد و گفت :
نترس كوچولوي من ، تا وقتي كه من هستم
و وجود دارم مي توانم آن سه شمع را روشن كنم و
تا هميشه پر نور نگهشان دارم .. زيرا من اميد هستم .
كودك با اشتياق و شتاب فراواني شمع چهارم را
به دست گرفت و با شعله اش سه شمع خاموش شده را دوباره روشن كرد.
آره .. اميد رو هيچ وقت نبايد از زندگيمون برونيم
هر كدوم از ما با كمك اميد ميتونيم از
عشق و ايمان و آرامشمون واسه هميشه در دل و زندگيمون نگهداري كنيم.
زير زندگي دو خط زرد مي كشم
و چشم عاشق تو را كه گريه كرد مي كشم
تو رفتي و بدون تو كسي نگفت با خودش
كه من بدون چشم تو چقدر درد مي كشماز هم گريختيم
و آن نازنين پياله دلخواه را، دريغ
بر خاك ريختيم! جان من و تو تشنه پيوند مهر بود،
دردا كه جان تشنه خود را گداختيم!
بس دردناك بود جدائي ميان ما،
از هم جدا شديم و بدين درد ساختيم
ديدار ما كه آن همه شوق و اميد داشت،
اينك نگاه كن كه سراسر ملال گشت،
و آن عشق نازنين كه ميان من و تو بود،
دردا كه چون جواني ما پايمال گشت!
با آن همه نياز كه من داشتم به تو،
پرهيز عاشقانه من ناگريز بود.
من بارها به سوي تو آمدم، ولي
هر بار دير بود!
اينك من و توايم دو تنهاي بي نصيب،
هر يك جدا گرفته ره سرنوشت خويش.
سرگشته در كشاكش طوفان روزگار،
گم كرده همچو آدم و حوا بهشت خويش!
میکنه یکی میخواد از تو خفش کنه.
من الان اینجوری هستم...
کاش زودتر خفه میشدم اینجوری هم
من راحت میشم هم اونی که می خواد خفم کنه!!!!!!
کاش
کاش
کاش..........
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی بفهمی زندگی
بی عشق نازیباست دعایت می کنم با این نگاه خسته،
گاهی مهربان باشی به لبخندی تبسم را به
لب های عزیزی هدیه فرمایی بیابی
کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر دعایت می کنم، در آسمان
سینه ات خورشید مهری رخ بتاباند دعایت می کنم، روزی
زلال قطره اشکی بیاید راه چشمت را سلامی از لبان بسته ات،
جاری شود با مهر دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه
خود گم کنی با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود
را دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا تنها به قدر یک
رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری و هنگامی که ابری،
آسمان را با زمین پیوند خواهد داد مپوشانی تنت را
از نوازش های بارانی دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک
است دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد با عشق،
بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست شبانگاهی،
تو هم با عشق با نجوا بخوانی خالق خود را اذان صبحگاهی،
سینه ات را پر کند از نور ببوسی سجده گاه خالق
خود را دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی پیدا
شوی در او دو دست خالیت را پرکنی از حاجت
و با او بگویی:بی تو این معنای بودن،
سخت بی معناست دعایت می کنم، روزی نسیمی
خوشه اندیشه ات را گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی تو را عاشق کند بر نور دعایت می کنم،وقتی
به دریا می رسی با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی بسان قاصدک ها،
با پیامی نور امیدی بتابانی لباس مهربانی بر تن
عریان مسکینی بپوشانی به کام پرعطش،
یک جرعه آبی بنوشانی دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو اسم
رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد دعایت می کنم، عاشق
شوی روزی بگیرد آن زبانت دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود آهسته زیر لب بگویی،
آمدم به هنگام سلام گرم محبوبت و هنگامی
که می پرسد ز تو، نام و نشانت را ندانی
کیستی معشوق عاشق؟عاشق معشوق؟آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را تو را در لحظه های روشن
با او دعایت می کنم
ای مهربان همراه تو هم ای خوب من گاهی دعایم کن







خدایا عاشقم کرد و ، کنار من نمی مونه
داره دل می کنه میره ، بهم میگه پشیمونه
خدایا عاشقم کرد و ، حالا از بودنم سیره
دل بی رحم اون حالا ، یه جای دیگه ای گیره
خودش با من نمی مونه ، میگه قسمت ما اینه
میذاره گردن تقدیر ، گناهش رو نمی بینه
چه سال نحسیه امسال، چه روزای بدی دارم
آهای تقویم پر پاییز، ازت بیزار بیزارم÷
تو تعبیر کدوم خوابی؟ کدوم کابوس بی پایون؟
چقد دل می بری ساده، چقد دل می کنی آسون
کدوم مهمون ناخونده ، منو از قلب تو رونده؟
نگاتو کی ازم دزدید؟ دل من رو کی سوزونده؟
خودش با من نمی مونه ، میگه قسمت ما اینه
میذاره گردن تقدیر ، گناهش رو نمی بینه
چه سال نحسیه امسال ، چه روزای بدی دارم
آهای تقویم پر پاییز ، ازت بیزار بیزارم
(آرزو)
>>> ادامه مطلب <<<
من اومدم ..........
سلامم به همه دوستاي گلم
ببخشيد اگه جوابتونو ندادم
آخه سرم خيلي شلوغه
خيلي ذوق دارم........
خيلي خوشحالم.......
اميدوارم تواين مدت فراموشم نكنيد!!!
نكرديد كه؟؟؟؟
من منتظر نظراتتون هستمو ميخونم فقط فرصت جواب دادن ندارم
شما فراموشم نكنيد منم قول ميدم
بعد يك هفته مثل سابق آپ باشم
همتونو دوس دارم........
زنده جاودان تویی شمس من و خدای من
من از این فاصله ها دلگیرم....
بی توآخرچه غریبانه شبی می میرم
دیریست که میخواهم از اینجا بروم
ولی انگارکه باقلب زمین زنجیرم
مثل این است که من با هق هق خود
روی سجاده تو جان میگیرم........
عشق یعنی غرق در دریاشدن
عشق یعنی آتش برروی آب
عشق یعنی حسرت دیدار تو
عشق یعنی من,یعنی خلوت بی انتها
عشق یعنی من تورا خواستم
عشق یعنی رفتی ومن باختم
عشق یعنی مهربانی های تو
عشق یعنی مثل کشتیه غرق در دریای تو........
سكوت آب مي تواند خشكي باشد و
فرياد عطش...
سكوت گندم مي تواند گرسنگي باشد و
غريو پيروزمند قحط....
اما سكوت آدمي فقدان جهان وخداست.....
جشن رهایی ازاسارت نفس وشکوفایی ایمان ویقین ،
عیدسرسپردگی وبندگی
عیدنزدیک شدن دلها به قرب الهی
روبه همه دوستان تبریک میگم.
یه دنیا آرزوی خوب براتون دارم
ازطرف یه دوست خوب.......
موسی به طور می رود....
فاطمه به خانه علی...
ابراهیم با اسماعیل به قربانگاه...
محمدباعلی به غدیر
وحسین............
با تمام هستیش به کربلا
روزعرفه التماس دعا
امشب دلی کشیدم شبیه نیمه سیبی؛
که به خاطر لرزش دستانم
درزیر آواری از رنگها ناپدیدماند.....
عشق سرمایه هر انسان است
بنشانیدبه لب حرف قشنگ
حرف بدوسوسه شیطان است
وبدانید که فردادیر است...
اگرغصه بیابید امروز...
تاهمیشه دلتان درگیر است
پس بسازید رهی راکه کنون...
تاابدسوی صداقت برود
وبکارید به هر خانه گلی
که فقط بوی محبت بدهد





بخند تا دنیا به روت بخنده
خبرای خوب زیاد شنیدم
یکیش هم خبرخوشحالی داداش کوچولوم بود....
یکیش مثبت هایی که از استادبزور گرفتم...
وخیلی چیزای دیگه....
من بي تو تنهايم.....
بي تو نميتونم......
سربه سرم ميذاري؛ من اينو ميدونم
هميشه مي پيچه؛خنده هات تو گوشم
به فكر فردا باش؛برگرد به اغوشم
منكه بي تو خاموشم؛خودت اينو ميدوني
چراپاي اون حرفات؛ يه لحظه نميموني
منكه بي توخاموشم؛خودت اينو ميدوني
چراباهمه حرفات؛ دلمو ميسوزوني
سرديه زمستونو؛توحرفات ميخونم
توازمن بيزاري؛من اينو ميدونم
ميشه زمستونو مثل بهاري كرد؛ياروزهاي خوبو يادگاري كرد
من بي تو تنهايم....
بي تو نميتونم.......
یه حرف خیلی ساده هم گاهی چقدر غم میاره
خنده تلخ آدما همیشه از دلخوشی نیست
گاهی شکستن دلی,کمتر از آدم کشی نیست






